روایت اول

حدود ساعت 4 بود که با بچه ها ازجلوی مسجد امام رضا دانشگاه حرکت کردیم به سمت حرم مطحر جالب اینکه این رزم را به نام شهید خلیلی گذاشتیم مکانی که از آنجا حرکت کردیم یک بنر بزرگ از شهید خلیلی نصب بود که با نگاهش بدرقه مان می کرد در مسیر رسیدن به متروی فلکه پارک به 2و 3 مورد خانم تذکر دادیم . سوار مترو شدیم را ستشو بخواین یکم ترسیدم تذکر دادن در یک محیط بسته با تراکم جمعیت یکم سخته . البته یکی از بچه ها به دو مورد خانم در داخل همان فضای بسته تذکر داده بود این کار را در گوش داداش خانم به آن دو تذکر داد.

به خیابان امام رضا که رسیدیم به فاصله 20 متری از هم قرار گرفتیم و در گروهای یک ودو نفر حرکت میکردیم یک اتفاق جالب که افتاد این بود در مسیری که حرکت می کردیم یکی از بچه ها به یک خام که حجاب خوبی نداشت و مرد عربی هم با اوبود به حالت پانتومیم به آن مرد عرب گفت که خانم ات حجابش را رعایت کند.

که خانم خودش فهمید و روسری خود را جلو کشید

با توجه به مکان معنوی که در آنجا امر به معروف می کردیم با وجود بودن امام یک قوت قلبی به مان می داد.

و همچنین گروه گشت ارشاد قوی قضائیه هم همزمان همان اطراف حرم حضور داشتن .

نکته آخر اینکه هدف اصلی این کار عمل به فریضه ای امر به معروف و نهی از منکر بود تا ان شاالله اثر آن رادر تمام جامعه ببینیم .