بار اولش نبود که بین کلاس ها ادای استادمان را در می آورد و بچه ها هم او را تشویق می کردند. چندباری را که شروع می کرد به مسخره کردن و کلاس در سکوت محض و مشتاق برای دیدن نمایش رفتم جلوی کلاس و به دوستم گفتم یک لحظه وقتتو بده به من یه صحبتی دارم بعد شروع کن به مسخره کردن مجارات شخص مسخره کننده را گفتم. گفتم که روز قیامت در بهشت را به روی او باز می کنند اما همینکه به طرف در می دود و هنگامی که با اشیاق نزدیک در می شود در را به روی او می بندند و پشت سرش را که نگاه می کند در را آن طرف می بیند و هی این کار می شود. حرفم که تمام شد به دوستم گفتم حالا ادامه بده دوستم خیلی شوکه شده بود و بیشتر از او بچه ها که لبخند روی لبانشون خشک شده بود و مات و مبهوت شده بودند. دوستم از من تشکر کرد که به او تذکر دادم و دیگر ندیدم که استادمون را مسخره کند. 

 با تشکر از واحد خواهران جنبش حیا که خاطراتشان را  برای ما ارسال کرده اند.

لطفا خاطرات خود را در مورد امربه معروف و نهی از منکر به آدرس زیر بفرستید.

jhayamashhad@gmail.com