«به نامش به یادش به یاریش»

یک روز که به بازار رفته بودیم هنگام اذان مغرب شد از هر کسی  که توانستیم پرسیدیم آیا در این نزدیکی مسجد است. (اقدام برای نماز اول وقت)

هر کسی را در راه می دیدیم می گفتیم خانم حجابت را رعایت کن و یا آرایشت خیلی بد است یا موهایت را بپوشان اما چندین نفر که اصلا متوجه نشدند و چندین نفر هم که با حالت تکبر گفتند چشم یا چشم حتما.

 در مسجدی بودیم که مسجد بوی مطبوعی نداشت به مسئول آن جا گفتیم که ان شاءالله دستگاه بخوری آماده کنند (تهیه کنند) و گلاب داخل آن بریزند تا مسجد عطر و بوی خدا بگیرد. یک مسئله ی دیگری که در مسجد خیلی جلب توجه می کرد حضور تمام خانم های مسن و مقدار بسیار کم جوان شاید (2تا 3 نفر) و هیچ گونه بچه ای حضور نداشت. ناگهان تصمیم گرفتیم امر به معروف کنیم دودل و شک بسیار داشتیم تا اینک صفحه ی قرآنی که آنها تلاوت می کردند (از بلندگو) یک جمله امر به معروف کرده بود که مصمم کرد بر امر به معروف بعد از نماز و تلاوت قرآن بلند شدم و با سلام و .. شروع کردم به صحبت: که خانم های عزیز خیلی خوب است که مسجد این قدر پر است اما چرا فقط باید شما مادرهای خوبم در مسجد باشید دو روز دیگر مسجدها خالی خواهد شد مسجد را سنگر جوانان (دختران و کودکان) خود کنید تا بعد از رفتن از این دنیا یکی باشد که به فکرتان در آن دنیا بیفتد و ... گفتم که ما رهگذر هستیم امیدوارم دفعه ی بعد که مسجدتان در مسیرمان قرار گرفت پر از جوان شود ان شاء الله خدا به آن ها و ما توفیق بدهد.


با تشکر از واحد خواهران جنبش حیا که خاطراتشان را برای ما ارسال کرده اند.


لطفا خاطرات خود را در مورد امربه معروف و نهی از منکر به آدرس زیر بفرستید.
jhayamashhad@gmail.com